عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

340

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

رومى ، تصويرى از مولانا برايش نقاشى كند « 1 » . علاوه بر زنان طبقات مرفه ، بين زنان دوستداران حقيقى مولانا يعنى زنان طبقات پايين و اصناف نيز مولانا علاقه‌مندانى داشت كه بخاطر او مجالس ترتيب مىدادند و دعوتش مىكردند . وقتى مولانا در مجالس آنان حاضر مىشد ، گل‌بارانش مىكردند و همراه او به سماع برمىخاستند . شبهاى جمعه زنان قونيه در منزل امين الدين ميكائيل كه نايب خاص سلطان بود ، گرد مىآمدند و سماع مىكردند و " آن جماعت بحالى شدندى كه سر از پا و كلاه از بر ندانستندى و تمامت جواهر و زرينه آلتى كه داشتندى در كفش آن سلطان كشف ريختندى تا مگر چيزكى قبول كند و اما التفاتى نمايد ، اصلا نظر نمىفرمود و نماز صبح را با ايشان گزارده روانه مىشد و اين‌چنين شيوه و طريقت در هيچ عهدى ، هيچ ولى را نبوده است ، مگر كه در زمان سيد المرسلين صلى الله عليه و سلم خواتين عرب بر او آمدندى و اسرار احكام شرعى پرسيده مستفيد گشتندى " « 2 » برخورد او با انديشهء مألوف ( ارتودوكس ) كه زنان را پيوسته فروتر از مردان مىدانستند ، فراتر از تكرار يك عرف نبود كه همه كس بر زبان داشت . زيرا كه او براى زن ارزش والايى قائل بود و اين عقيدهء اصلى خود وى بود و جنبهء تحكيه نداشت . وقتى در مثنوى ابيات زير را مىخوانيم ، امكان ندارد كه در برابر اين انسان بزرگ سر تعظيم فرود نياريم : " گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان * غالب آيد سخت در صاحبدلان باز بر زن جاهلان غالب شوند * كاندر ايشان تندى حيوانست بند كم بودشان رقت و لطف و و داد * زانكه حيوانيست غالب بر نهاد مهر و رقت وصف انسانى بود * خشم و شهوت وصف حيوانى بود پرتو حق است آن معشوق نيست * خالقست آن گوئيا مخلوق نيست " « 3 » اين نكته را بايد مد نظر قرار داد كه ابيات فوق كه در مخالفت با محصور ماندن زن سروده شده و برترى او را اثبات كرده ، در قرن هفتم هجرى / سيزدهم

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ص 425 . ( 2 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 491 - 490 . ( 3 ) مثنوى ، يكم ، ص 150 ، ب 37 - 2433 .